همیشه بوی کرم مرطوب کننده و ضدآفتاب میده.
عطر میزنه، و بوی عطرشم خوبه، اما همیشه بوی کرمشو میده. یه بوی ملایم و مات که همرنگ بابونه ست و مخصوص خودشه.
یه هاله ی صدفی مات دورش داره که زیر نور رنگش تغییر میکنه. صدفیه اما بنفش و آبی تیره و نقره ایم داره. چشم های قهوه ای و موهای فرفری کوتاه داره که همیشه صافشون میکنه، با اینکه با موهای فر صدبرابر زیبا تره. ساکت و درونگراست اما حرف زدن باهاش خیلی راحته.
توی بغلم جا میشه. وقتی در آغوش میگیرمش درست سرش میاد روی قلبم و میتونه صدای قلب همیشه مضطربم رو بشنوه. وقتی بهش میگم هابیت عصبانی میشه و میخنده و داد میزنه aaaaaa و من میخوام هزاربار دیگه بهش بگم هابیت تا دوباره این واکنشو ببینم.
کنارش قدم زدن کیف میده و وقتی پیششم میخوام عالی باشم، اما وقتی بغضم ترکید و گریه م گرفت چیزی عوض نشد.
اون دلیل منه، اون کسیه که باعث شد گذشتن از درد رو یاد بگیرم.
و دردناکه که از همین حالا میدونم پایانمون قراره غمگین باشه.