۵ مطلب در ارديبهشت ۱۴۰۲ ثبت شده است

𝗧𝗮𝗵𝗿𝗮𝗻 𝗠𝗮𝗻𝗷𝗶

توصیف مرورگر: گوگل کروم لپتاپ آتری که پر از برچسبای آیزاواست

توصیف حالت: توی اتاق آتری، روی تختش نشستم-

توصیف افراد حاضر: آوین، آتری، آرمیتی، من و تافی

توصیف مکان: خونه آتری و آرمیتی اینا، اتاق آتری، رو به روی کتابخونه سرشار از اکشن فیگورش(من که دارم با دوستم به شماها پز میدم: )

کصخنده های قابل ذکر: توکیو ریونجرز دیدن با آتری و آرمیتی(و کش رفتن دیالوگای دراکن برای فیکمون جهت باز کردن نوشابه برای شخصیتامون تو داستان)، خودکار بیس دویست تومنی آرمیتی که وقتی فشارش میدی آهنگ راک می‌نوازه، کتاب انگلیسی هری پاتر و محفل ققنوس که سکانس کیس هری و چو رو سانسور کرده بودن توش، "ریاضی خوندن" با بچه‌ها، تافی که از آدمای جدید می‌ترسه و رفته تو تراس، بالش گوربه‌ای شیشصد هزارتومنی آتری، موبایل لجند بازی کردن آرمیتی، مامان آوین که مارو "خانوم دکترای آینده" صدا می‌کنه، یادآوری ارح بودنمون، خندیدن به لفظ "کیر به دست" تو زیرنویس توکیو ریونجرز، جریان فیکشن سادرینای من تو کتاب زیست نازنین، یادآوری خاطرات اتاق فرار، استیکر هیناتای فینگیلی رو لپتاپ آتری، غیبت کردن پشت ریاضیا، ایلومیناتی بودنمون، شیشصد و شصت و شیش سه تا شیش داره، دبیر ریاضی جنتلمن مدرسه آوین اینا و کلی اتفاق دیگه که قراره در طول یک ساعت باقی مونده بیفته:>

 

+جس میکنم خیلی پز دادمxD TT ولی واقعا داره خوش میگذره از چهار و نیمه اینجام-

++دراکن خیلی گنگه

+++تولدت مبارک هانول..اگه درست یادم مونده باشه-

  • ۳
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۹ ]
    • وجود.
    • دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۰۲

    𝗔𝗹𝗹𝗲𝗿𝗴𝘆

    اصلا توی شرایط خوبی از زندگیم نیستم، اما نمی‌دونم چرا بیشتر از هر زمان دیگه ای احساس آزادی می‌کنم. شاید چون می‌دونم ممکنه از آخرین بارها باشن؟ شاید چون نگرانم از دستشون بدم؟ نمی‌دونم، اما این حس که نمی‌دونم قراره چه اتفاقی بیفته و دارم با تصور بدترین‌ها، برای زندگی کردن تلاش می‌کنم کمی برام خوشاینده. البته در صورتی که بخش دوم جمله‌م هم همراهش بیاد.

    باور نمی‌کنم چطور زندگی کردم که سال یازدهمم به این سرعت گذشت. دبیر ادبیات دوست‌داشتنی‌مون صفحه اول کتابم رو برام امضا کرد و با خودم فکر می‌کردم Damn girl انگار از اولین جلسه‌تون یک روز هم نگذشته. ناهار که می‌خوردیم، به دوستام نگاه می‌کردم و به اتفاقایی که برامون افتاده فکر می‌کردم و توی ذهنم روزهامون رو مرور. جمعه با آتری، آرمیتی، دیانا و فاطمه نمایشگاه بودیم و وقتی از ته دل می‌خندیدیم حس کردم با وجود همه اتفاقات رخ داده توی امسال من روزهای خوبی داشتم. اگر همین امشب توی خواب بمیرم جز خاطره‌هایی که با اسکارلت نساختم حسرت دیگه‌ای ندارم.

     

    +پری رو از نزدیک دیدم و خدای من رو در رو حتی تاینی تره::))

  • ۳
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۴ ]
    • وجود.
    • يكشنبه ۲۴ ارديبهشت ۰۲

    𝗡𝗲𝘁𝗳𝗹𝗶𝘅

  • ۱
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۲۵ ]
    • وجود.
    • شنبه ۱۶ ارديبهشت ۰۲

    Yoyo.

     

    +افراد توی فیلم: من، هستی، نازنین، ثمین، آدرینا، سارا، هیوا، مائده:>

    ++ولی اینکه وقتی به خباز گفتیم میخوایم اینو بگیریم خیلی پایه و اوکی رفتار کرد>>>>

    +++مال دوازده اردیبهشته~

  • ۳
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۱۷ ]
    • وجود.
    • پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۰۲

    𝗦𝘂𝗴𝗮𝗿 𝘀𝗺𝗶𝗹𝗲𝘀

    ۱.هستی منتظر کتابتم.

    ۲.نویسنده مورد علاقه‌م تویی.

    ۳.دوستت دارم شازده کوچولو.

    ۴.تو دوست خوبی هستی!

     

    +این لبخند شکریو تو وب جیوو و آنیما دیدم تصمیم گرفتم منم بذارمش:)

  • ۵
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۷ ]
    • وجود.
    • يكشنبه ۱۰ ارديبهشت ۰۲
    And that’s the thing about illicit affairs
    و این همون چیزیه که درباره عشقبازی های ممنوعس

    And clandestine meetings and longing stares
    و ملاقات های مخفیانه و نگاه های با اشتیاق (همون خیره شدن به هم که طول میکشه)

    It’s born from just one single glance
    این فقط از یک نگاه مختصر به دنیا میاد

    But it dies, and it dies, and it dies
    ولی میمیره، و میمیره، و میمیره

    A million little times
    یک میلیون بار کوچک
    𝘔𝘦𝘯𝘶
    𝘤𝘢𝘵𝘦𝘨𝘰𝘳𝘪𝘦𝘴