𝗔𝗽𝗿𝗶𝗹 𝗦𝗵𝗼𝘄𝗲𝗿

nothing just an inchident
hi :)

These bright lights have always blinded me

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۴۰۴، ۱۲:۰۹ ب.ظ
 
famous last words

By My chemical romance

Magic Spirit

I see you lying next to meWith words I thought I'd never speakAwake and unafraid, asleep or dead 

 

تئا نگاهش را از زمین گرفت و به دختر مو قرمز کنارش داد که با نگاهی سرشار از حرف، به او خیره بود. با سر انگشت روی نبضش که زیر ربان سرخ پنهان شده بود ضربه زد، مثل یک کد مخفی که فقط خودش می‌فهمید معنایش چیست. جایی پشت چشم‌های سیاه شارلوت، تئا چیزی که به دنبالش بود را پیدا کرد. همان جرقه‌ی کوچکی که به خودش، زندر و ایسا، دلیلی برای فرار کردن داده بود.

به جای زخم‌های دختر مو قرمز فکر کرد و داستانی که پشت خط‌های کبود روی بازوهایش، صبورانه در انتظار بازگو شدن می‌ماند.

«نمی‌خوام بهش امیدوار شم و بعد همه‌ش رو از دست بدم، شارلوت.» سکوت بینشان را شکست. شارلوت منتظر ماند تا حرفش را کامل کند، اما جمله‌ی دیگری از دهان تئا بیرون نیامد.

«این اسمش امیدواری نیست.» شارلوت پاسخ داد، انگار از قبل به این جملات فکر کرده بود. «اگه ما شروع نکنیم هیچکس نمی‌کنه. یه نگاه به دور و برت بنداز! دیگه چی برای از دست دادن داریم تئا؟ دیگه چندتا پله برای پایین رفتن داریم؟»

تئا نگاهش را از دختر جوان نگرفت. شارلوت ادامه داد:«دنیا باید صدای تورو بشنوه. دنیا باید صدای مارو بشنوه. من آدم معتقدی نیستم، ولی حتی اگه فریادمون به گوش الهه نرسه، صداش تا ابد توی تاریخ موندگار می‌شه. سرنوشت ما دیر یا زود مرگه، ولی ترجیح می‌دم قبل از مرگ سرم رو بالا گرفته باشم و به جای خاک و خون زیر پام، به ماه نگاه کنم.»

تئا به سمت دیگر اتاق نگاه کرد. ایسا روی مبل دراز کشیده و پاهایش را زیر پتوی کهنه‌ی خاکستری رنگش جمع کرده بود. زندر درست پایین مبل به شکم خوابیده و لبخند کوچکی روی صورتش به چشم می‌خورد، به نظر می‌آمد این‌بار کابوسی تعقیبش نمی‌کند. بعد از تمام دفعاتی که پسر سایه از روی مبل افتاده بود، حتی روی زمین هم مدام غلت می‌زد و جوری می‌خوابید که حتی تماشایش هم بدن درد می‌آورد. درست کنارش، اشر پتویش را در آغوش کشیده و مثل جنین در شکم مادر خوابیده بود. زیر نور کم مخفیگاه، موهای بورش برق می‌زد. قلب تئا با تماشای این منظره کمی تند تر تپید.

شارلوت اشتباه می‌کرد. تئا چیزهای زیادی برای از دست دادن داشت.

+دلم برای چنل تلگرامم تنگ شده :( 

  • yuyu

نظرات (۲۱)

الان مشکل اینه که شماها کل پروسه‌ی چند ماه گذشته‌ی من که تو چنلم درمورد بچوهام حرف می‌زدم رو نمی‌دونید یهو با این محتوا مواجه شدید. ::)))

دلم برای نوشته‌هات هم عمیقا تنگ شده بود...

پاسخ:
اینترنت وصل بشه محتوای بیشتری هم هست ~

فقط من و بچوها میدونیم. یه پزمون نشه؟😔☝

پاسخ:
راحت باش :>>>

«دنیا باید صدای تورو بشنوه. دنیا باید صدای مارو بشنوه. من آدم معتقدی نیستم، ولی حتی اگه فریادمون به گوش الهه نرسه، صداش تا ابد توی تاریخ موندگار می‌شه. سرنوشت ما دیر یا زود مرگه، ولی ترجیح می‌دم قبل از مرگ سرم رو بالا گرفته باشم و به جای خاک و خون زیر پام، به ماه نگاه کنم.»

THIS!!! THIS 

پاسخ:
رفرنس رفرنس رفرنس :>

امیدوارم زودتر وصل بشهTT

پاسخ:
شمع و شرک*

همیشه عاشق نوشته‌هات بودم و هستم. لطفاً متوقف نشو😭

  • کالیستا ‌ ‌
  • با اینکه از داستان پیش‌زمینه‌ای ندارم ولی این نوشته خیلی برام قشنگ و جذاب بود:")

    پاسخ:
    سلااام کالیستااا :(((((
    قربون شما برم :>
  • کالیستا ‌ ‌
  • سلام بر یوریییی:")

    3>

    پاسخ:
    حالت چطورههه
  • Tree tanbal 🦥🥥
  • الان که دوباره برگشتی اینجا بعد اینکه یه مدت طولانی ای داشتی چنلای تلگرامتو منیج میکردی 
    به نظرت بعد تجربه بیان و تلگرام برای یه بازه زمانی بلند کدوم برات هنوز لذت بخش تره 

    پاسخ:
    تلگرام =)))) اینجا فضای نوستالژیکی داره برام جدی ولی تلگرام تلگرام
  • Tree tanbal 🦥🥥
  • میدونی از یه طرفم حس میکنم تلگرام فضای خیلی مناسب تری برای چیزای یهویی و رندوم بودش
    اینجا یه حالت جدی تری داره
    ولی مثلا تلگرام یه حسی یهو فوران میکرد همونو میرفتی ر رابطه باهاش تو تل چیز میز میزاشتی یا مینوشتی 

    انگار کلا برای لحظه هاس این طوری میتونم بگم 

    پاسخ:
    وای آره دقیییقااا
  • کالیستا ‌ ‌
  • خوبم! همگی رو شکر:دی تو چطوری؟ چه خبر؟

    پاسخ:
    همگی :))) مردمممTT xD
    خوبم قشنگم زنده ایم به امید لوکی TT
  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑴𝒂𝒏𝒊𝒂𝒄⊱
  • یه پزمون نشه؟

    *دادن پز*

    🥂✨️

    پاسخ:
    بلههه :>>>>>
  • کالیستا ‌ ‌
  • اینجا درست شکرگزاری می‌کنم میترسم لوکی رو بفرستین سراغم (یوهاهاها)

    واقعا واقعا:"

    پاسخ:
    لوکی هوای خوشگلارو داره D:
  • کالیستا ‌ ‌
  • قربون شما خوشگلی  کاملا از خودتونه=)

    پاسخ:
    لوکی بوسمون کرده چون :>
  • کالیستا ‌ ‌
  • =))))))))))))))

    پاسخ:
    D:

    تو بیان MCR پیدا کردم
    I HIT THE JACKPOT

    مستقیم رفت تو مجموعه موزیکام

    پ.ن: ببخشید انقدر سوال می‌پرسم، چطور اول پستت آهنگ باکیفیت میذاری؟ من از تو بیان باکس گذاشتم بلوتوثی شد =D

    پاسخ:
    این آلبومشون شاهکاره وای. 

    نه بابا چرا ببخشید~
    توی همون بیان باکس آپلودش کردم منم، اینجوری گذاشتمش: https://magic-spirit.blog.ir/1400/06/21
    موزیک پلیرمم مال همین وبلاگیه که لینک دادم ازش D:

    "Im not afraid to keep on living  im not afraid to walk this world alone

    Honey if you stay i will be forgiven

    Nothing you can say can stop me going home"

    این اهنگ برای من خیلی عزیزه و من چیزی راجب داستانت نمیدونم

    فقط میتونم از ته دل برای کارکترات ارزو کنم که هیچ چیزی نتونه جلوشونو بگیره که برند خونه که پیش هم بمونند بلکه بخشیده شند 

     

    خسته نباشی کلی خیلی قشنگ بود

    پاسخ:
    خودشون هم دارن برای رسیدن به خونه می‌جنگن، امیدوارم. :<

    متشکرممممسمسنمشش

    چیلز گرفتم. و لیترلی یه چیزی تو قلبم داره اشک میریزه هم سر قشنگی نوشتت هم سر اهنگ و هم سر اینکه احتمال میدم بدونم چی قراره اتفاق بیفته (I see patterns) و اره... شاید پناه بر MCR

    پاسخ:
    همین پترن ها باعث می‌شن با خواست خودمون بریم تو عاقبت *قلب شکسته*
    خیلیییی خوشحالم دوستش داشتیییی

    عجب چیزی نوشتی یوری=)))

    خدایان و آرمینا سالمیان افتخار می‌کنند

    پاسخ:
    منجی به من زمان بده زنده بمونم همه‌ش رو بنویسم :))

    اره قضیه عاقبت خودخواسته رو کاملا میفهمم😂

    و این اهنگ خییییلی زیاد خاطره داره (در تمامی تایم لاین ها این با من بوده)

    عاشقشونم :(

    خط به خطش مثل فیلم‌ جلوی چشم هام پخش شد. بی نهایت منتظر ادامه اش هستم. و اینکه یک روزی نسخه‌ی فیزیکیش رو توی دست‌هام بگیرم و جلدشو بوس کنم و دور کلماتش ستاره بکشم. 

    زندر تئا ایسا لتس گو~ 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    𝗔𝗽𝗿𝗶𝗹 𝗦𝗵𝗼𝘄𝗲𝗿

    𝗦𝘁𝗮𝗿𝘁: 𝟗𝟖/𝟎𝟕/𝟎𝟒

    اندر این گوشه خاموش فراموش شده
    کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
    باد رنگینی در خاطرمن
    گریه می انگیزد..
    ----
    انتخاب شماست که یه sad bitch باشین یا یه bad bitch.
    ---
    من نه دخترم نه پسر. من نون بربریم.
    ---
    چند تا نوجوون روان پریش که دور هم جمع شدیم و داریم صنعت داستان نویسی و فن فیکشن رو به یکی از دلایل بارز خودکشی در نسل خودمون تبدیل میکنیم.
    ---
    خود کنکور مظهر پاره شدن در راه زندگیه.
    ---
    طراحا اینطوری بودن که: ای بابا ده ساله داریم به یه روش کونشون میذاریم دیگه الگوریتمش دستشون اومده بیاین روش‌های نوین گایش رو روشون ازمایش کنیم که برق سه فاز از سرشون بپره و تمام تحلیلای معلما و مشاورا و پیش بینی هاشون کصشر از آب در بیاد.
    ---
    من نمیفهمم این سیستم اموزشی چی از کون ما میخواد. حقیقت اینه که مهم نیست تو سال نهمت وارد چه رشته‌ای می‌شی، تو در واقع 9 سال قبل با ثبت نام توی یکی از دبستان‌های این کشور چه دولتی چه غیردولتی حکم اسارت همه جانبه خودت رو امضا کردی و به آموزش پرورش و سنجش اجازه دادی در هر مکان و زمانی به هر روشی از خجالت ماتحتت در بیاد.
    ---
    ملت اون سر دنیا تو ۱۶ سالگی میزان ، بیزنش خودشون رو میزنن، کتاب مینویسن، فیلم بازی میکنن، خودشونو برای کالج اماده میکنن درحالی که به استقلال رسیدن
    VS
    ما: نگرانی برای وضعیت بعد کارنامه، برنامه ریختن برای رفتن به ددر و کنکل کردنش ساعت ۴ درحالی که ۴ و ده دیقه قرارمون بوده و غیره:
    ---
    وقتی میگیم جدایی دین از سیاست، کسی از فساد و لجام گسیختگی و سکس وسط خیابون حرف نمیزنه. منظور آگاه کردن مردمه و جلوگیری از اینکه با یه سری احکام دینی بتونن روی هر گوه خوری ای کلاه شرعی بذارن و مغزا کوچیکتر بشه.
    ---
    من همه ی تابستونا کلی برنامه میچینم خب بعد میبینم تابستون تموم شده و من همینجوری لش کردم توخونه و دریغ از یه کار مفید:)
    ---
    ما تو ایران زندگی می‌کنیم اینجا یا تا ۵۰ سالگی بچه سالی یا در آستانه رسیدن به سن قانونی خصلت‌های بزرگسالی توی شخصیتت غالب میشن ^^~
    ---
    آخرِ قصه خوشه چون داستان ماست و داستان ما باید پایان خوبی داشته باشه.

    یپ یپ‌ها
    شما گفتین؛
    صاحبان ستاره‌ها