خیلی وقت بود که اینجوری به فروپاشی روانی نرسیده بودم. خیلی وقت بود که از شدت عصبانیت گریه‌م نگرفته بود. خیلی وقت بود که اینجوری دلم برای اون درد معتاد کننده تنگ نشده بود. و می‌دونید اینا تقصیر کیه؟ می‌دونید اینکه دستام پره از رد زخمای نامنظم تقصیر کیه؟ :)

من چی از بقیه کم دارم؟ بقیه چی دارن که من با نداشتنش دارم تنبیه می‌شم؟ مشکل تخمی من چیه که باید زندگیم با بقیه فرق داشته باشه؟ چرا، چرا باید اینجوری زنده بمونم؟ چرا می‌ذارید یه نفر اینجوری درمورد خودش بنویسه؟

همش تقصیر شماست. همه این مشکلاتی که الان دارم به خاطر شماست. اصلا فهمیدید چندبار تاحالا فاصله مچ تا آرنجم جوری سرخ شده که رنگ پوستم معلوم نباشه؟ اصلا فهمیدید چقدر توی مخفی کردن اثرات بعد از گریه حرفه‌ایم؟ فهمیدید چقدر از اینکه با همه فرق دارم بدم میاد؟ فهمیدید دلیل عصبی بودنم و ناراحت شدنام چیه؟ اصلا براتون سوال شده این چیزا؟ تاحالا فکر کردید شاید اون نقطه عطف لعنتی که منو از یه آدم خوشبین احساساتی کرده این، همون نقطه عطفی که همیشه درموردش کنجکاوید خودتونید؟ تاحالا به این فکر کردید چندبار از ته دلم آرزو کردم بچه این خونواده نباشم؟

همه‌ش به خاطر شماست، بابت دونه به دونه کمبود های زندگیم و مشکلات روانیم و اینهمه عصبانیت و نفرت توی وجودم شمارو مقصر می‌دونم.

و حدس بزنید چی؟ هرگز بابتشون نمی‌بخشمتون. هیچوقت.