یک لیوان می‌نوشم و دیگه به پشت سرم نگاه نمی‌کنم

بهت گفته بودم انجامش می‌دم، کسی که تمام وجودم رو تصاحب کرده بودی

نه اشکی هست، و نه خاطره‌ای

و بعد زخم های تو دیگه برام اهمیتی نداره.

Danna paola, 1 trago

میخوام باهاش روی ابر ها پرواز کنم

حتی اگه اون پرواز با من رو دوست نداشته باشه

ممکنه اخر داستان خوبی نداشته باشیم و من نمیدونم چیکار کنم

باید باهاش چیکار کنم؟

Lola indigo, Dragón