بی ال دیدن و روی قسمت کیس جیغ زدن از ته دل با ستایش و ثنا، خوندن اسماتای دزیره و فیلم گرفتن از ریکشنمون، خندیدن به فیلمای عروسی پسرخاله رها سال نود، گشتن و پیدا کردن یه سری عکس فوق زیرخاکی دبستانمون، دریا که مقنعشو مث م.خ بسته بود رو هودی و شبیه سلیطه ها شده بود، ریکشن سارا به نیش باز من و ستایش وقتی جی‌یونگ به سانگ‌وو گفت " تا یک دقیقه دیگه میخوام ببوسمت"، فیک گی نوشتن از دبیر شیمیمون، سرلاک خوردن و ذوق کردن از مزه‌ش، شنیدن اسپویلای ستایش درمورد اسلحه و کالرز، برنامه ریزی برای جشن تولد هفده سالگیم که شاید بیشتر شبیه پیژامه پارتی باشه، گوش دادن 1989 زیر میز، هودی نویی که هم روش شیرکاکائو ریخت هم هایپ ولی تونستم با موفقیت پاکش کنم، نامه نوشتن برای اسکارلت و گریه نکردن، خوش سیما که متنمو استوری کرد و گفت خیلی زیبا مینویسم، پنجاه زدن زیست و فیزیک، ن.ف که گفت مطمئن باشم روانشناسی میارم، فتوکارت جیسویی که نازنین برام خرید، خوندن کامنتای شما و لبخندی که ناخوداگاه نشست رو صورتم...

"هستی تاحالا فکر کردی فیکاتو چاپ کنی؟ ایده اینیکی واقعا خداست حتی فیلمشم ندیدم"

"هستی خانوم پنجاه؟ چه غلطا!"

"اگه تو میگی خوبه پس خوبه."

خب...هفته بدی نبود. =)