حس میکنم به دینی حساسیت دارم، مغزم داره دینیارو پس میزنه:]

من:سرفیس میخوام که توش آزمون نهاییارو حل کنم

کاری که میکنم:تحقیق درمورد کلیسا و واتیکان و احذاب سیاسی ایتالیا.

یاوه گویی بسه دیگه، وقت نوشتنه. برید ادامه که داستان من در ابتدای نهایی خیلی دور و درازه:]

حوزه م افتاده قبل پل فرجام و رسما 5 دقیقه راهه:)))))

مدیر مدرسه یکشنبه خیلی جدی:سلام من گلابی هستم

ما:

ما:نخند نخند نخند نخنددددددددد

شماره صندلیم تو امتحان اول 2 بود- بعد این مدرسه هه که ما توشیم هنرستانه و سالن امتحاناتشون صندلیای مبله داشت من اینجوری بودم که ایول چه جای باکالاسی

دقیقا رو به روی اسپیلت بودم:))))))

رفتم به زنه گفتم سردمه اینو دماشو ببر بالا

رفت 24 رو کرد 22:)))))))))))))))))) آخه کسخل پلشتتتتتتت

چشام از بیداری داره پاره میشههه من دارم اینجا زحمت میکشممممممممم aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa

کل مدتو یخ زدم:]]]] حالا آزمون چی بود؟ عربی.

فکر میکنید اتفاقات روز اول به همین ختم میشه؟ خیر آقا! خیر!

از اونجایی که مملکت خیلی رو نظمه 209 تا شماره رو عین احمقا سر صف خوندن بریم بشینیم سر جاهامون و بعد من دیدم فاطمه اومد تو سالن ما و اینجوری بودم که عهه آخجوون

کاشف به عمل اومد دوتا فاطمه.عین هست:)))))))))))) بعد شما نمیدونید چه درامایی سر همین راه افتاد روز اول دعوا-

اومدیم مدرسه دیدم معدمو حس نمیکنمD: رسما از حلق تا معدم میسوخت طوری که نمیتونستم راه برم حتی

(خاطره ای غم انگیز بین پستی فان:من و نازنین رو به روی هم نشسته بودیم جفتمونم از حال بدی رفته بودیم تو حیاط. چهار پنج قدم اون طرف تر هم و قلبامون کیلومترها باهم فاصله داشت. غم انگیزه که بعد دوسال و نیم دوستی فوق نزدیک الان راهمون اینجوری جدا از همه.)

بریم به امتحان شیمی!

یه دختره بغل دستم بود که دهنشو نمیبست:))))

اون اول که نشستیم:خوندی؟:>

من:

من:طبیعتا

اون:واکنشه که توی تمرین دوره ایا بود کاتالیزگرش سولفوریک اسید بود چی بود؟

من:اونو ولش کن لگاریتم دوازدهو بلدی؟

و خفه شد-برای ده ثانیه-

بابام گفت سری بعد از اینا دیدی بهشون بگو امروز امتحان فیزیک داریما:))

شروع کردیم و من داشتم مغزمو روی برگه م خالی میکردم که یهو شنیدم یه مرده عربده کشید "مدیر اینجا کیهههههه"

دوستان یه دختره حدودا یه ربع به هشت اومد و طبیعتا راش ندادن. باباش و خودش عربده میزدن تو مدرسه رسما:)) حالا من طبقه سوم بودم ولی یه سریا دقیقا رو به روی در ورودی بود جاشون و دلم سوخت..:(

ولی فحش میدادن فحش بد- یه کسکش شنیدم اون وسط و ریدم تو خودم

حالا همه درحال تلاش برای برگشت تمرکزشون، من که با جیغ و داد دهما و فریاد های پشت میکروفون قربانی آزمون داده بودم:برگه بعدو نمیدین؟*-*

اومدیم مدرسه و با پانیذ درمورد اینکه کز چقدر درودافه حرف زدیمD:

الانم خدمت شمام سرم از تو داره شکافته میشه رسمن-

بیاید از خاطرات نهایی بگید:>

 

+میزمو خوشگل کردم عکسشم گذاشتم دیلیم. @thelutalica برید ببینید:>