سفره پلاستیکی که پهن میشه کف اتاقم، یادم مییاد نه پالت دارم نه قلم موی کوچیک.
زیرلب به جهنمی میگم و طلق کتاب ریاضی پارسالم رو میکنم. فردا تو راه برگشت از مدرسه قلممو هم میخرم. فعلا مرحله اولش رو انجام بدم کافیه.
به محض اینکه شروع میکنم زمان از دستم در میره. سرمو مییارم بالا و میبینم دوساعتی گذشته. فکر خوبی بود که به باکت لیستم اضافهش کنم، نقاشی کشیدن رو دوست دارم.
تو راه اولین تیک لیست کارهایی ام که قراره تا قبل از مرگ انجامشون بدم و این باعث میشه فکر کنم امروز روز خوبی بوده، خیلی بیشتر از دیروز و خوشحالم که تونستم حال خودمو بهتر کنم.
+باشه ولی دستم خوشگل شده.