۱۰ مطلب در مهر ۱۴۰۲ ثبت شده است

Namnamnam

فقط میخواستم بگم روی باسنم زخم شده و وقتی میشینم درد میگیره::)))

ملت رلشون کبودشون میکنه، من با کون میرم تو تیزی نیمکت مدرسه به گا میرم-

----------

داشتم بازی بایرنو میدیدم یهو وسط اونهمه پرچم سرخ و سفید یه پرچم رنگین کمونی بود:)) "از صداسیما می‌دیدم و بله نشون دادن"

----------

من:اه تپش قلب گرفتم بذار یکم برم تو گوشی بچرخم مشغول شم آروم تر شه
من:میبینم ریحان جواب پیاممو داده*
من:
من:شدید تر تپش قلب میگیرم*

----------

من چند وقت پیش یه کتاب جنایی به دریا قرض داده بودم، بعد داشتیم با دریا و نازنین درمورد اینکه من صفحه های مورد علاقمو تا میزنم حرف میزدیم.

من:اون صفحه به خصوصو تا زده بودم که از اطلاعاتش استفاده کنم تو فیکام

دریا:آره دوبار!

من:چیه خب؟ فک کردی میخوام واقعا یکیو بکشم اونجوری؟

دریا کاملا صادقانه:آره.

----------

بابام زل زد تو چشمام و گفت از داشتن دختری مثل تو خجالت میکشم.

----------

هلن گفت عصبانیت و حال بدم ترسناکه😭😂

بچها دارم میمیرم رسمن، کمردرد داره منو میکنه، سرگیجه ام گرفتم معده دردم ریده تو زندگیم-

 

هروقت اینو دیدین میشه یه چیزی بهم بگین؟ جمله ای چیزی..بی خبر رد نشین از این پست. :(

  • ۵
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۷۱ ]
    • وجود.
    • شنبه ۲۹ مهر ۰۲

    مهرنامه، اما نه زیاد.

    یه فیزیک ۴۴ دارم و زمین ۶۰. کافیه؟ فکر نکنم.

    احساس تنهایی می‌کردم ولی بعد از بیانش وضع بهتر شد، حداقل الان متوجهن چه احساسی دارم. مگه نه؟

    دلم می‌خواد فرار کنم به یه جای خیلی خیلی دور.

    و طبق معمول همیشه، دلم براش تنگ شده.

  • ۲
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۱۱ ]
    • وجود.
    • شنبه ۲۲ مهر ۰۲

    هوم.

    یه نفر خونه، خونواده و دوستاشو ترک کرده. یک دوستی از هم پاشیده شده، یک داستان نیمه تموم رها شده.

    و همه‌ش تقصیر منه.

  • ۱
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۷ ]
    • وجود.
    • چهارشنبه ۱۹ مهر ۰۲

    Physical moments

    اصلا اهمیتی نمیدم که عنوان با دیدگاه دستوری مفهوم ذهن منو نمیرسونه، این پست اختصاصا برای هنرنمایی های فیزیک ماست😂😭

    دوستان دبیر فیزیک ما فامیلیش خوش سیماست و بهترین دبیر فیزیکیه که تاحالا داشتم با اینکه ازش بدم میاد و خیلی سگ میشه موقع پرسش ولی عالی درس میده✨

    ---

    یازدهم مهر

    ۱.داریم درمورد دینامیک حرف میزنیم. میگه:چیزی نیست، سوالای بعد این دیگه آسونه، جسمو میچسبونی به دیوار بالا پایینش میکنی بعد میبریش تو آسانسور بالا پایینش میکنی بعد دستتو شل میکنی خودش میاد پایین بعد پرتش میکنی بالا میگیریش تموم میشه میری سر خونه زندگیت.

    ۲.سوالای زیست آزمون صبحمونو برداشته میگه یوراسیل چیه دیگه؟ پروکاریوت؟ اینو تو محل ما بگی میفتن دنبالت::::))))

     

    نوزدهم مهر

    با کمک هیوا جان یه چیزایی ازش فهمیدم که دومی نداره::))))))

    بگذریم از همه چی، سلیقه فیلم دیدنش جوری کپی پیستمه که پشمام.

  • ۱
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۲۰ ]
    • وجود.
    • چهارشنبه ۱۹ مهر ۰۲

    Feel pretty

    لباسه خیلی کیوته و از کمد مامانم دزدیدمش، طرح طوطی دارهTT

    یادگار روزی که شدیدا احساس خوشگل بودن میکردم.

  • ۵
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۶ ]
    • وجود.
    • دوشنبه ۱۷ مهر ۰۲

    کمک.

    خسته شدم همش من برای بقیه نوشتم😂😭😂😭😂😭 یه خیر محترم بیاد و برام یه سناریویی وانشاتی چیزی از کاپلای فیوم بنویسه با تشکر🥂

     

    +بچها فیک سحر>>>>>>>>>خدا بودن.

  • ۲
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۵ ]
    • وجود.
    • دوشنبه ۱۷ مهر ۰۲

    Un trago si no

    یک لیوان می‌نوشم و دیگه به پشت سرم نگاه نمی‌کنم

    بهت گفته بودم انجامش می‌دم، کسی که تمام وجودم رو تصاحب کرده بودی

    نه اشکی هست، و نه خاطره‌ای

    و بعد زخم های تو دیگه برام اهمیتی نداره.

    Danna paola, 1 trago

    میخوام باهاش روی ابر ها پرواز کنم

    حتی اگه اون پرواز با من رو دوست نداشته باشه

    ممکنه اخر داستان خوبی نداشته باشیم و من نمیدونم چیکار کنم

    باید باهاش چیکار کنم؟

    Lola indigo, Dragón

  • ۳
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۸ ]
    • وجود.
    • چهارشنبه ۱۲ مهر ۰۲

    Brah.

    بچها یه سوال تخصصی👍🏻

    من این مدت کلی چیز کوتاه مث سناریوهایی که کاپلی مینوشتم قبلا میذاشتم تو وب اصلیم نوشتم و قطعا بازهم قراره بنویسم توی یک سال پیش رو

    موافقید بعد کنکور مث کتابایی که مجموعه داستان کوتاه دارن، همشونو باهم پی دی اف کنم یا حداقل به تفکیک گروه بدم بخونید؟ تک تک سختمه و خیلیاشون سه چهار صفحه ان اما بازم نظرتون برام ارجعیت داره~

  • ۲
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۱۰ ]
    • وجود.
    • دوشنبه ۱۰ مهر ۰۲

    بیاین:(

    بغلم کنید و بهم بگید همه چیز درست میشه..

    +یکیتون میره اینجا @lavenderazul پین چنلش ناشناس و آیدیش هست، فقط ازش خبر بگیره برام؟ بهش بگید یوری مث سگ دلتنگشه همین.

  • ۳
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۶ ]
    • وجود.
    • شنبه ۸ مهر ۰۲

    هفته اول مهر.

    ۱.بهاره گفت همیشه دلم میخواست بدونم اینایی که داستان مینویسن چه شکلین. شکیبا بهم اشاره کرد گفت این شکلی.

    ۲.بعد از چهار ماه بلاخره کتاب رسید دستم، درست نقطه حساس تارا و نازنین یادشون اومد باید سرم غر بزنن و تمرکزمو بهم بریزن.

    ۳.خوش سیما درحال کرانچی خوردن با نیش باز داشت تکلیفامونو چک میکرد، نمیشد جدیش گرفت.

    ۴.بهترین دبیر دینی جهان؟ قطعا آسیه جون.

    ۵.دینامیک شیرینه، امیدوارم مثل حرکت شناسی اذیتم نکنه.

    ۶.نازنین وسط شیمی و سر بحث یونش برگشت نگاهم کرد گفت تو ام نمیفهمی؟ من و مهدیس همزمان گفتیم نه.

    ۷.تاحالا ساعت شیش و نیم صبح با کل کلاس نشستید اره ببینید؟

    ۸.فلاسک فلاسک چایه که توی اردوها سر میکشیم و الان توی بدنم جای خون کافئین جریان داره.

    ۹.هممون مریضیم و هنوز از نظر آیلار گرمه و باید کولر روشن کرد.

    ۱۰.زیست داره اذیتم میکنه.

  • ۲
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۱۴ ]
    • وجود.
    • پنجشنبه ۶ مهر ۰۲
    And that’s the thing about illicit affairs
    و این همون چیزیه که درباره عشقبازی های ممنوعس

    And clandestine meetings and longing stares
    و ملاقات های مخفیانه و نگاه های با اشتیاق (همون خیره شدن به هم که طول میکشه)

    It’s born from just one single glance
    این فقط از یک نگاه مختصر به دنیا میاد

    But it dies, and it dies, and it dies
    ولی میمیره، و میمیره، و میمیره

    A million little times
    یک میلیون بار کوچک
    𝘔𝘦𝘯𝘶
    𝘤𝘢𝘵𝘦𝘨𝘰𝘳𝘪𝘦𝘴