عجیبه که این روزا یهو و گاهی بی دلیل میرم توی یه مود مسخره که جز با گریه آروم نمیشم:)
دلم برای بوی بهارنارنج، چای نعنا توی هوای مرطوب بعد بارون دم صبح و یه کتاب خوب بدون استرس خوندن و تقریبا همه اجزای زندگی نرمال گذشتهم تنگ شده..
عجیبه که این روزا یهو و گاهی بی دلیل میرم توی یه مود مسخره که جز با گریه آروم نمیشم:)
دلم برای بوی بهارنارنج، چای نعنا توی هوای مرطوب بعد بارون دم صبح و یه کتاب خوب بدون استرس خوندن و تقریبا همه اجزای زندگی نرمال گذشتهم تنگ شده..
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از جهان بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید...
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد..
آقایون داداشا لیدیز سیسیای گلم اینجانب intj شد💀 تو این یک سال گذشته هرچی تایپ بوده رو دوره کردم فقط هیچوقت s نبودم اونم ایشالا آنلاک میکنیم😭