𝗔𝗽𝗿𝗶𝗹 𝗦𝗵𝗼𝘄𝗲𝗿

nothing just an inchident
hi :)

۱۶ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

1.دو روز تلاش کردم مثل یه انسان نرمال روزانه نویسی منتشر کنم ولی متاسفانه چهارتا دفتر پر از لیست تو اتاقم برنده شدن و پستای شماره دار رو اینجا هم افتتاح کردم :دی

2. دلم برای فیک خوندن تنگ شدهTT از اون آرشیو صدتا فیکی که قبل تر گفته بودم یدونه بایلر post s5 شروع کردم (اینکه توی این بازه زمانی تونسته 10 پارت فیک بنویسه واقعا جالب توجهه) احساس می‌کنم زندگی بهم برگشته. FANFICTION IS FUN

3. تقریبا دو فصل بیگ بنگ تئوری دیدم امروز، این پست رو تموم کنم می‌رم فصل 9 رو تموم کنم حالا ببینیم تا کجا پیش می‌رم. 

4. قدم بعدیم اگه به زودی اینترنت وصل نشه اینه که آدرس دوستامو بگیرم رو کاغذ براشون نامه بنویسم پست کنم

5. امتحان‌هامون از فردا قراره حضوری باشه، حالا مشکلی که اینجا برای ما ایجاد شده اینه که اون سایتی که قراره توش امتحان بدیم رمز عبورمون رو قبول نمی‌کنه :))) درس خوندن تو ایران واقعا شبیه جوکه ^^

6. دیشب بارسا قهرمان شد راستی D:::

7. جشن قهرمانی رو که داشتم می‌دیدم به این فکر کردم که این برد تنها ارتباط "زنده"ایه که اخیرا با دنیای بیرون داشتم. 98 دقیقه، من و یک عالمه آدم از همه جای دنیا پای یه بازی نشستیم، و هر مشکل بزرگ و کوچیکی که داشتیم برای همین مدت هم شده از ذهنمون فاصله گرفت. اینم معجزه‌ی فوتباله می‌دونید؟ من و دوستام توی همین جهنم و آدمای رندومی که هیچوقت قرار نیست همو بشناسیم یه بازی و یه ال‌کلاسیکو رو تماشا کردیم و تهش به یک دلیل خوشحال بودیم. اینم چیز جالبیه فکر کنم.. یه جورایی دلیلیه که انقدر دنبال کردن ورزش حرفه‌ای رو دوست دارم.

8. یه آپدیت از خودم برای بچه‌هایی که توی تلگرام در ارتباط نبودیم، من از they/them استفاده می‌کنم. خانومی و بانو و فلان نگید بهم- اگه خواستین آیلین صدام کنین همچنان ایتس اوکی ولی اسمم هم یوریه *ایموجی انگشت اشاره*

9. حوصله‌م سر رفته. باکیفیت ترین مکالمه اخیر من وقتایی بوده که مامان بابام خونه نبودن و پشت تلفن با دوستام فحش دادم، و دو روز پیش که رفته بودیم خونه یکی از فامیلامون و با نینی 5 ساله حرف زدم ❤️

10. برنامه‌م اینه که فردا خیلی پروداکتیو باشم و برم فیکای نصفه‌م رو بنویسم چون لیترالی هیچ کار دیگه‌ای ندارم بکنم و از بس سرم تو فیلم و سریال بوده خودمم دارم اذیت می‌شم دلم برای خلاقیت یوری تنگ شده TT

  • yuyu
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۳ دی ۰۴ ، ۲۱:۳۹
  • yuyu

بچه‌ها والپیپر دراپ می‌کنید اگه دارید چیزی؟ =))

رنگش روشن باشه فقط =(

دلم برای پینترست تنگ شده TT

  • yuyu

خواستم بنویسم، ولی مامانم گفت بیرون هوا خوبه و شاید بهتره برم یکم قدم بزنم. رفتم پارک، به پاییز و نیکت زنگ زدم و ازشون خبر گرفتم و پیرمردهارو درحال بازی شطرنج تماشا کردم.

خواستم بنویسم، ولی سرم درد می‌کرد، برای همین کلاه هودیم رو کشیدم جلو و بیگ بنگ تئوری دیدم تا فصل هفت تموم شد. به این فکر کردم که صبح هنوز وسط فصل شیش بودم. زیرلب گفتم «احتمالا به کمک نیاز دارم» ولی کسی صدامو نشنید.

خواستم بنویسم، ولی چپتر اول هیتد رایولری بودم و رفتم دو قسمت آخر رو دوباره ببینم. خواستم بعد از شام بقیه‌ش رو بخونم، ولی به جاش سه قسمت دیگه سیتکام دیدم تا وقتی که مهتاب زنگ زد.

خواستم بنویسم، ولی ساعت ده و نیم شد و ال‌کلاسیکوی فینال سوپرکاپ اسپانیا. خواستم بین دو نیمه بنویسم، ولی راستش رو بخواید حتی نفهمیدم چرا ننوشتم و اون یک ربع چجوری گذشت.

خواستم بنویسم ولی عینکم کثیف بود و کمرم درد می‌کرد و دهنم مزه‌ی خوبی نداشت و احتمالا باید می‌رفتم دستشویی.

بازی 2-2 مساویه. دقیقه‌ی 68ئه. فران به جای لوا اومد توی زمین. امیدوارم بارسا ببره. به نظرتون می‌بره؟

دلم برای فوتبال دیدن وقتی صفحه رو کوچیک کرده بودم تا همزمان با دوستام حرف بزنم و تو چنلم گزارش کنم تنگ شده.

دلم برای زندگی کردن عادی تنگ شده.

احتمالا باید بنویسم.. همونطوری که همیشه می‌نوشتم. ولی نمی‌دونم اون نویسنده‌ی همیشگی هنوز زنده‌ست یا نه.

 

+بالای وب یه لندوی کوچولو هست که وقتی نازش کنید بهتون سلام می‌کنه ~

  • yuyu

آقا سلام. :))

دوباره اینجا نوشتن خیلی حس نوستالژی‌ای داره.. حس می‌کنم برگشتم به چهارده سالگیم و دوران کرونا و تمام وقتایی که کرانیکلی آنلاین بودیم در بیان. (نمی‌تونم انگلیسی بنویسمش چون با لپتاپ نمی‌تونم املای درستش رو چک کنم TT xD)

شماهایی که تو چنل(های) تلگرامم بودید احتمالا خیلی دلتنگ صحبت‌های گرانبهای بنده در تمامی ساعات شبانه روز هستید و منم هی گوشی رو برمی‌داشتم برم تو چنلم حرف بزنم یادم میومد چنل ندارم اصلا. =) خلاصه که برگشتیم به پست نوشتن تو بیان تا ببینیم کی اینترنت رو وصل می‌کنن. برای هرمس شمع روشن می‌کنم بلکه جواب بده.

anygay. بزرگترین اتفاقی که برای من افتاده این بوده که اس تی رو تموم کردم *صدای دست و جیغ و هورا*

ببینید من یدور تا سیزن چهار دیده بودم بعد دیگه ندیدم بعد وقتی والیوم اول سیزن پنج اومد رفتم دو قسمت ازش دیدم بعد دیگه ندیدم. بعد کل دوستام داشتن سر قسمت آخر و قسمت هفت سیزن پنج غر می‌زدن که این چه شتی بود و کوییربیت شدیم و اینا بعد من گفتم که خب دیگه نمی‌بینم. بعد نتا قطع شد. :)))) و رفتم از سیزن سه ریواچ کردم تا امروز عصر تموم شد کلش. منتظرم آیسان بیاد درموردش حرف بزنیم. :دی

به جز این، فیلم F1 the movie و rush رو دیدم و heated rivelry ریواچ کردم و بعدش قراره همیلتون ببینم و برم کتاب hr رو شروع کنم بخونم و تازه!! یکی از دوستام (که اینجا نیست و دلم براش تنگ شده aaaa) یه چنل زده با صدتا فیک (واقعا صدتا نه اینکه صرفا تعداد زیاد. بله همینقدر دیوانه هستیم) از کاپلای مختلف آتنا بخواد قدم بعدی اونجاست =))

ایموجی هم ندارم اینجا ولی دلم برای ایموجیای بیانی تنگ شده بود T-T

نمی‌دونم چیا دیگه ممکنه اینجا بنویسم ولی مثل وب قبلی لوکی بیامرز رندومه دیگه. یه سری پستام از اون وب رو هم منتقل می‌کنم اینور کم کم. اگر یادم باشه محدودیت ده تا پست در روز داشتیم-

 

+عکس پست my man جنسن باتن راننده سابق فرمول یک که الان بازنشست شده (بله درسته آبسشن جدید آنلاک کردم)(همتون تا اینجا تو چنلام بودین نمی‌دونم برای کی دارم اعلام می‌کنم)

++دلم برای دوستای غیر بیانیم خیلی تنگ شده وای :))) شماره یه سریاشونو دارم ولی حس می‌کنم خیلی سورئاله یهو بگم آجی بیا این آدرسی که برات می‌خونم رو حرف به حرف تایپ کن، وبلاگمه الان دیگه اونجا حرف می‌زنم. TT xD 

+++دلم برای این پی‌نوشت گذاشتنا هم خیلی تنگ شده بود D:

  • yuyu

زنده اید؟

  • yuyu
𝗔𝗽𝗿𝗶𝗹 𝗦𝗵𝗼𝘄𝗲𝗿

𝗦𝘁𝗮𝗿𝘁: 𝟗𝟖/𝟎𝟕/𝟎𝟒

اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد..
----
انتخاب شماست که یه sad bitch باشین یا یه bad bitch.
---
من نه دخترم نه پسر. من نون بربریم.
---
چند تا نوجوون روان پریش که دور هم جمع شدیم و داریم صنعت داستان نویسی و فن فیکشن رو به یکی از دلایل بارز خودکشی در نسل خودمون تبدیل میکنیم.
---
خود کنکور مظهر پاره شدن در راه زندگیه.
---
طراحا اینطوری بودن که: ای بابا ده ساله داریم به یه روش کونشون میذاریم دیگه الگوریتمش دستشون اومده بیاین روش‌های نوین گایش رو روشون ازمایش کنیم که برق سه فاز از سرشون بپره و تمام تحلیلای معلما و مشاورا و پیش بینی هاشون کصشر از آب در بیاد.
---
من نمیفهمم این سیستم اموزشی چی از کون ما میخواد. حقیقت اینه که مهم نیست تو سال نهمت وارد چه رشته‌ای می‌شی، تو در واقع 9 سال قبل با ثبت نام توی یکی از دبستان‌های این کشور چه دولتی چه غیردولتی حکم اسارت همه جانبه خودت رو امضا کردی و به آموزش پرورش و سنجش اجازه دادی در هر مکان و زمانی به هر روشی از خجالت ماتحتت در بیاد.
---
ملت اون سر دنیا تو ۱۶ سالگی میزان ، بیزنش خودشون رو میزنن، کتاب مینویسن، فیلم بازی میکنن، خودشونو برای کالج اماده میکنن درحالی که به استقلال رسیدن
VS
ما: نگرانی برای وضعیت بعد کارنامه، برنامه ریختن برای رفتن به ددر و کنکل کردنش ساعت ۴ درحالی که ۴ و ده دیقه قرارمون بوده و غیره:
---
وقتی میگیم جدایی دین از سیاست، کسی از فساد و لجام گسیختگی و سکس وسط خیابون حرف نمیزنه. منظور آگاه کردن مردمه و جلوگیری از اینکه با یه سری احکام دینی بتونن روی هر گوه خوری ای کلاه شرعی بذارن و مغزا کوچیکتر بشه.
---
من همه ی تابستونا کلی برنامه میچینم خب بعد میبینم تابستون تموم شده و من همینجوری لش کردم توخونه و دریغ از یه کار مفید:)
---
ما تو ایران زندگی می‌کنیم اینجا یا تا ۵۰ سالگی بچه سالی یا در آستانه رسیدن به سن قانونی خصلت‌های بزرگسالی توی شخصیتت غالب میشن ^^~
---
آخرِ قصه خوشه چون داستان ماست و داستان ما باید پایان خوبی داشته باشه.

یپ یپ‌ها
شما گفتین؛
صاحبان ستاره‌ها