۶ مطلب با موضوع «𝗪𝗿𝗶𝘁𝘁𝗲𝗻» ثبت شده است

ارغوان من؛

ارغوان،

شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی ست هوا؟

یا گرفته است هنوز؟

من در این گوشه که از جهان بیرون است

آفتابی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوار است

آه این سخت سیاه

آن چنان نزدیک است

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند

کورسویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانی ست

نفسم می گیرد

که هوا هم اینجا زندانی ست

هر چه با من اینجاست

رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز

گوشه چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نینداخته است.

اندر این گوشه خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

باد رنگینی در خاطرمن

گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید...

چون دل من که چنین خون آلود

هر دم از دیده فرو می ریزد..

  • ۴
    • وجود.
    • پنجشنبه ۱۶ آذر ۰۲

    Blue Charter

    منم همینطور لیدرشی..بی‌نهایت دلتنگتم.

    شاید شادی بعد از بردمون شد هق‌هقای شاهزاده توی بالشش، نگرانیای افسانه‌ها، سردرگمی نیمه ماه، و نگاهای غمگین لوناپیا برای آخرین بار به شهرش،

    می‌دونم سخته، خوب می‌دونم چقدر درد داره، ولی یادت باشه لیدرشی، هر نوری که از این منشور رد می‌شه، یه رنگین کمون می‌سازه.

  • ۳
    • وجود.
    • دوشنبه ۲۶ تیر ۰۲

    𝗞𝗮𝗽𝗿𝗶𝗰𝗵𝗼𝘀𝗮

    خیلی وقت بود که اینجوری به فروپاشی روانی نرسیده بودم. خیلی وقت بود که از شدت عصبانیت گریه‌م نگرفته بود. خیلی وقت بود که اینجوری دلم برای اون درد معتاد کننده تنگ نشده بود. و می‌دونید اینا تقصیر کیه؟ می‌دونید اینکه دستام پره از رد زخمای نامنظم تقصیر کیه؟ :)

    من چی از بقیه کم دارم؟ بقیه چی دارن که من با نداشتنش دارم تنبیه می‌شم؟ مشکل تخمی من چیه که باید زندگیم با بقیه فرق داشته باشه؟ چرا، چرا باید اینجوری زنده بمونم؟ چرا می‌ذارید یه نفر اینجوری درمورد خودش بنویسه؟

    همش تقصیر شماست. همه این مشکلاتی که الان دارم به خاطر شماست. اصلا فهمیدید چندبار تاحالا فاصله مچ تا آرنجم جوری سرخ شده که رنگ پوستم معلوم نباشه؟ اصلا فهمیدید چقدر توی مخفی کردن اثرات بعد از گریه حرفه‌ایم؟ فهمیدید چقدر از اینکه با همه فرق دارم بدم میاد؟ فهمیدید دلیل عصبی بودنم و ناراحت شدنام چیه؟ اصلا براتون سوال شده این چیزا؟ تاحالا فکر کردید شاید اون نقطه عطف لعنتی که منو از یه آدم خوشبین احساساتی کرده این، همون نقطه عطفی که همیشه درموردش کنجکاوید خودتونید؟ تاحالا به این فکر کردید چندبار از ته دلم آرزو کردم بچه این خونواده نباشم؟

    همه‌ش به خاطر شماست، بابت دونه به دونه کمبود های زندگیم و مشکلات روانیم و اینهمه عصبانیت و نفرت توی وجودم شمارو مقصر می‌دونم.

    و حدس بزنید چی؟ هرگز بابتشون نمی‌بخشمتون. هیچوقت.

  • ۵
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۳ ]
    • وجود.
    • دوشنبه ۱۲ تیر ۰۲

    𝗡𝗲𝘁𝗳𝗹𝗶𝘅

  • ۱
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۲۵ ]
    • وجود.
    • شنبه ۱۶ ارديبهشت ۰۲

    𝗦𝘂𝗴𝗮𝗿 𝘀𝗺𝗶𝗹𝗲𝘀

    ۱.هستی منتظر کتابتم.

    ۲.نویسنده مورد علاقه‌م تویی.

    ۳.دوستت دارم شازده کوچولو.

    ۴.تو دوست خوبی هستی!

     

    +این لبخند شکریو تو وب جیوو و آنیما دیدم تصمیم گرفتم منم بذارمش:)

  • ۵
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۷ ]
    • وجود.
    • يكشنبه ۱۰ ارديبهشت ۰۲

    𝗔 𝗺𝗶𝗹𝗹𝗶𝗼𝗻 𝗹𝗶𝘁𝘁𝗹𝗲 𝘁𝗶𝗺𝗲𝘀

     

    زندگی می‌گذره.

    باور داشتن اولین قدمیه که هرکسی توی زندگیش برمی‌داره. اما تقریبا تمام باورهامون روزی می‌شکنن. اولین باری که عروسکمون پاره می‌شه یا اسباب‌بازی‌مون از کار می‌افته. اولین باری که توی مدرسه برامون قلدری می‌کنن. اولین باری که با والدینمون دعوا می‌کنیم و اولین باری که پارتنرمون بهمون خیانت می‌کنه. باورهامون زود نابود می‌شن. همه‌شون. به جز یکی، اینکه زندگی می‌گذره. هیچکدوممون دیگه برای شکستن ماشین کنترلی مورد علاقه‌مون ناراحت نیستیم. روزی می‌رسه که دیگه سوگ از دست رفته‌هامون رو هم نداریم.

    چون روزهای زندگی‌مون جلو می‌رن، و اگه ما با اونا جلو نریم تا ابد گیر می‌افتیم.

    -مین یونگی، 3 آپریل 2023-

    Blue and gray, first ep

  • ۵
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۴۲ ]
    • وجود.
    • دوشنبه ۱۴ فروردين ۰۲
    And that’s the thing about illicit affairs
    و این همون چیزیه که درباره عشقبازی های ممنوعس

    And clandestine meetings and longing stares
    و ملاقات های مخفیانه و نگاه های با اشتیاق (همون خیره شدن به هم که طول میکشه)

    It’s born from just one single glance
    این فقط از یک نگاه مختصر به دنیا میاد

    But it dies, and it dies, and it dies
    ولی میمیره، و میمیره، و میمیره

    A million little times
    یک میلیون بار کوچک
    𝘔𝘦𝘯𝘶
    𝘤𝘢𝘵𝘦𝘨𝘰𝘳𝘪𝘦𝘴