the ghost of you

یه ورژن دیگه از من وجود داره، میدونی؟ توی یه دنیای موازی که هممون تصمیمات دیگهای گرفتیم، یه ورژن دیگه از من هست که مطمئنم آدم بهتریه. البته تو ممکنه موافق نباشی، چون شنیده بودم میگن تو میبایست چیزی که الان هستم رو دوست داشته باشی. هرچند نمیدونم چطور ممکنه چیزی رو دوست داشت که کامل نیست. قبل تموم شدن پازل که نمیزنیمش به دیوار، مگه نه؟
برگردیم به همون ورژن جدید، تاحالا فکر کردی چه چیزهایی ممکن بود تغییر کنه اگه من متفاوت نبودم و تو... خب... یه راه دیگه رو انتخاب میکردی؟ نه که مسیر امروز رو کم اهمیت ببینم، ولی بازم خوبه به احتمالات دیگهای فکر کرد. بامزهست.. یادم اومد قبلا هم ازت پرسیده بودم توی یه دنیای دیگه ممکن بود چیکار کنی. به نظر میرسه زیاد ذهنت رو مشغول خودش نکرده، شایدم من عجیبم. میدونی چیه؟ لازم نیست بگی. خودم میدونم.
توی اون دنیای دیگه من اینجا نبودم.
جالب نیست؟ من وجود چون تو تمام اون هزاران راه دیگه رو کنار گذاشتی. بهش فکر کرده بودی؟ که پازل ناقصی که تیکههاشو گم کردی فقط برای چیده شدن به دستای تو بعد از انتخابهای تو ساخته شده؟ اما تیکههای پازل کامل نیستن، بعضیهاشون رو زیر کفشت له کردی. برای همین نمیبینیشون.
هی، اونجان. فقط کافیه پاتو تکون بدی.
... به نظر میرسه که نمیخوای.
میدونی چیه؟ اشکالی نداره. مجبور نیستیم همیشه کاملش کنیم اگه نمیخوای. پازل که روحی برای غمگین شدن نداره. روح من هم قویتر از این حرفهاست. بهت گفته بودم؟ که چقدر قویه؟ حتی اگه تو اینجوری نگاهش نکنی؟
میشه نگاهش کنی؟ به خاطر تو اینجاست. میدونم دوستش داری... فقط دلش میخواد از خودت بشنوه.
باشه باشه، مجبورت نمیکنم. فقط سرش داد نزن. پازل که صدای تورو نمیشنوه. تازه، خودت خریدیش.
هی، درمورد پازل حرف نمیزدم، میزدم؟ داشتم درمورد خودم توی یه دنیای دیگه میگفتم. به نظرت اون ورژن من هم داره این مکالمه رو با تو ادامه میده؟
فکر میکنی ورژن دیگهی تو، همونی که قراره توی یه گلفروشی بزرگ کار کنه و سر کسایی که زاموفیلیا رو دور از نور نگه میدارن غر بزنه و هر روز یه دسته نرگس بیاره خونه؛ حاضره به ورژن دیگهی من جواب بده؟
برات جالب نیست از کجا میدونم دوست داشتی توی گلفروشی کار کنی؟ خب.. شاید از همونجایی که میدونم یکی از تیکههای پازل توی جیبته.
ورژن دیگهی من از کسی که اینجاست بهتره. برای بهتر بودن استاندارد زیادی نیاز ندارم، فقط کافیه عادی باشه.
ولی تو همین الان هم باهاش موافقی، مگه نه؟
روز اول؛ من با چیزهایی حرف میزنم که جواب نمیدن. مثلا...
چالش نوبادی چان و سولویگ که تصمیم گرفتیم طی یک حرکت جمعی انجامش بدیم. D:
+اینکه این ساعت پست میذاریم نشون میده چقدر بزرگ شدیم =(((
++تمام چیزی که تو گالریم هست فنآرت گیه، دارم براتون اونایی که میشه تو بیان پست کرد رو کم کم رونمایی میکنم تا ببینیم عذاب هر روزه بدون اینترنت چقدر دیگه ادامه داره.
- ۰۴/۱۰/۲۵

اوه فراخوان وبلاگ اینه؟
منم انجامش بدم؟ ㅠㅠ