+افراد توی فیلم: من، هستی، نازنین، ثمین، آدرینا، سارا، هیوا، مائده:>
++ولی اینکه وقتی به خباز گفتیم میخوایم اینو بگیریم خیلی پایه و اوکی رفتار کرد>>>>
+++مال دوازده اردیبهشته~
۱.هستی منتظر کتابتم.
۲.نویسنده مورد علاقهم تویی.
۳.دوستت دارم شازده کوچولو.
۴.تو دوست خوبی هستی!
+این لبخند شکریو تو وب جیوو و آنیما دیدم تصمیم گرفتم منم بذارمش:)
همین الان، کلاس فیزیک، مبحث خودالقایی'
من:ریحانه
ریحانه:هوم؟
من:تو میفهمی؟
ریحانه:نه
من:منم همینطور.
ریحانه:این کلاسو میبینی؟ هیچکس نفهمیده.
باهم از دست زمان فرار میکردیم حالا دنبال همون شبا میگردیم نموند برامونم هیچ احساسی تو منو روانی کردی، اِکستاسی:)
جاده مه نمیشه راهو ببینیم دوباره با دستات، چشمامو بگیری حاضری؟ بدم فشار، پدالو بمیریم باهمیم، از نوک قله تا ته دره با تو حالم بهتره، بهتره، بهتره نذار ساعت بگذره، بگذره، بگذره میشه تو یه ثانیه دلم واست یه ذره، یه ذره، یه ذره
دبیر فیزیک بعد از استراحت دادن به کلاس، میگه میخواد بره بیرون. رفتنش بیشتر از حدی که فکرشو میکنیم طول میکشه. سه تا از بچههای ته کلاس ریزریز میخندن.
یکیشون که عینک گلبهی زده خطاب به یکی از بچههای میز جلو میگه «مراقب باش کسی نیاد تو.»
«حله، حواسم هست.»
دونفری که میز آخر نشستن گوشی همون دخترو بالا مییارن تا عکس و فیلم بگیرن. نفر سوم که میز جلوشون نشسته بلند میخنده. «برام بفرستیشا.»
«حله. شماره مامانت؟»
«آره.»
درست وقتی گوشی رو دوباره توی کیف دختر میز جلو میذارن(چون همه میدونن گوشی نداره و کسی بهش شک نمیکنه) دبیر برمیگرده. یکی دیگه از کارهای دیوانه وارشون با موفقیت انجام شد.
+با اختلاف یکی از خطرناک ترین گوهایی بود که خوردیم:::)))
سفره پلاستیکی که پهن میشه کف اتاقم، یادم مییاد نه پالت دارم نه قلم موی کوچیک.
زیرلب به جهنمی میگم و طلق کتاب ریاضی پارسالم رو میکنم. فردا تو راه برگشت از مدرسه قلممو هم میخرم. فعلا مرحله اولش رو انجام بدم کافیه.
به محض اینکه شروع میکنم زمان از دستم در میره. سرمو مییارم بالا و میبینم دوساعتی گذشته. فکر خوبی بود که به باکت لیستم اضافهش کنم، نقاشی کشیدن رو دوست دارم.
تو راه اولین تیک لیست کارهایی ام که قراره تا قبل از مرگ انجامشون بدم و این باعث میشه فکر کنم امروز روز خوبی بوده، خیلی بیشتر از دیروز و خوشحالم که تونستم حال خودمو بهتر کنم.
+باشه ولی دستم خوشگل شده.
دلم برات تنگ شده به فرانسوی میشه Tu me manques (تو مه موک) که ترجمه تحت الفظیش میشه 'تو از من گم شدی'.
گفتم انگار بخشی از وجودشون گم شده که اینطور میگن. گفت اصلا کاربردش همینه. چون تو وقتی عمیقا دلتنگ کسی میشی که بخشی از خودت باشه.
تو از من گم شدی شیرین من.
زندگی میگذره.
باور داشتن اولین قدمیه که هرکسی توی زندگیش برمیداره. اما تقریبا تمام باورهامون روزی میشکنن. اولین باری که عروسکمون پاره میشه یا اسباببازیمون از کار میافته. اولین باری که توی مدرسه برامون قلدری میکنن. اولین باری که با والدینمون دعوا میکنیم و اولین باری که پارتنرمون بهمون خیانت میکنه. باورهامون زود نابود میشن. همهشون. به جز یکی، اینکه زندگی میگذره. هیچکدوممون دیگه برای شکستن ماشین کنترلی مورد علاقهمون ناراحت نیستیم. روزی میرسه که دیگه سوگ از دست رفتههامون رو هم نداریم.
چون روزهای زندگیمون جلو میرن، و اگه ما با اونا جلو نریم تا ابد گیر میافتیم.
-مین یونگی، 3 آپریل 2023-
Blue and gray, first ep