هر سمت برمیگردم تویی. هرجارو نگاه میکنم تویی. هرکس هرچیزی میگه حرف توئه. کل زندگیم شده تو تو تو تو.
یادته گفتم ازت متنفرم؟ معلومه که هستم. هنوزم هستم. متنفرم ازت. از تو و چشمای تیرهت. از اون چشمای درشت که وقتی ذوق میکردی برق میزد و گریه میکردی شفاف شفاف، مثل آسمون نصف شب تولدت میدرخشید. از صدای خندههات متنفرم. از اینکه هربار منم به خنده مینداخت و دونه دونه شبایی که پیش هم ولی دور از هم از ته دل قهقهه زدیم متنفرم. گفتم؟ از چهرهت هم متنفرم. از اینکه دلم میخواست بغلت کنم و از بوی حرفات که مثل بهار نارنج بود و منو یاد خونه مامان بزرگم مینداخت و بهم حس امنیت میداد هم متنفرم. از اسمتم متنفرم، از جوری که تو اسممو میگی هم متنفرم.
از اینکه گربه هارو دوست داری متنفرم. از همه گربه های این شهر و همه اونایی که طعم نوازشتو چشیدن حتی بیشتر متنفرم. از طعم قهوه ای که دوست داری و منم عاشقش کردی متنفرم. از همه دوستات متنفرم. از تک تک پیامات بهم و همه آهنگایی که برام فرستادی متنفرم. از اون پلی لیست لعنت شده که به اسم توئه و اون پلی لیست مشترک و همه اون ۱۰۲ تا آهنگ توی چتمون متنفرم، میفهمی چی میگم؟ متنفرم متنفر، اینکه هر روز گوششون میدم هم دلتنگی نیست حماقته. حماقت محضه.
از اینکه انقدر احمقم متنفرم.
حالا که چی؟ فکر کردی چی میشه؟ مگه بقیه آدمارو ازم گرفتن؟ فکر کردی نمیتونم یکی دیگه رو پیدا کنم که باهاش کلی فانتزی دونفره بسازم؟ فکر کردی نمیتونم با یکی دیگه برم نیویورک و تیلور سوییفت گوش بدم؟ فکر کردی نمیتونم با یکی دیگه فرار کنم و چرخ دستی بدزدم و برم بالای بلندترین ساختمون شهر و آهنگای مورد علاقه دونفریمونو فریاد بزنم؟ فکر کردی نمیتونم کتابای مورد علاقمو برای یکی دیگه بخونم؟
فکر کردی تنها قرمز روشنمی؟ فکر کردی فقط دوست داشتن تو سرخه و به یاد آوردن تو مثل کلمات آهنگ مورد علاقمه؟
ازت متنفرم. متنفرم که ۲۴ تا نامه برات نوشتم و تهش شده این، متنفرم که مثل همیشه لجباز حتی فکر نکردی من چی میخوام و تنهایی تصمیم گرفتی، متنفرم از رنگایی که به لطف تو دیدم و حسایی که به لطف تو داشتم و خود لعنتیت خوب میدونی که باعث شدی تبدیل به چی بشم.
میدونی حالا چی شده؟ حالا همه جا تویی. با همه چیز یاد تو میفتم. با قهوه، با ماه، با غروب خورشید، با آهنگای لولا و دانا، با کل پلی لیست تیلورم، با فیزیک، با برف، با گربه های دم مدرسه، با صدای ویولن و پیانو، با میبوسمت شروین، با تهران کنارت سارن، با مارون تیلور، با پس من چی کوروش، با خودم، با اسم خودم، با همه برگه های این تقویم لعنتی که یه ریفرنس دارن به روزامون کنار هم، و از این بیشتر ازهمه متنفرم که نمیتونم فراموشت کنم، نمیتونم ازت متنفر باشم چون تو تویی، دوست صمیمی من و خیلی احمقی اگه فکر کردی این قراره تغییر کنه.
خیلی احمقی اگه فکر کردی بودنت بیشتر از نبودنت بهم آسیب میزنه.