Physical moments

اصلا اهمیتی نمیدم که عنوان با دیدگاه دستوری مفهوم ذهن منو نمیرسونه، این پست اختصاصا برای هنرنمایی های فیزیک ماست😂😭

دوستان دبیر فیزیک ما فامیلیش خوش سیماست و بهترین دبیر فیزیکیه که تاحالا داشتم با اینکه ازش بدم میاد و خیلی سگ میشه موقع پرسش ولی عالی درس میده✨

---

یازدهم مهر

۱.داریم درمورد دینامیک حرف میزنیم. میگه:چیزی نیست، سوالای بعد این دیگه آسونه، جسمو میچسبونی به دیوار بالا پایینش میکنی بعد میبریش تو آسانسور بالا پایینش میکنی بعد دستتو شل میکنی خودش میاد پایین بعد پرتش میکنی بالا میگیریش تموم میشه میری سر خونه زندگیت.

۲.سوالای زیست آزمون صبحمونو برداشته میگه یوراسیل چیه دیگه؟ پروکاریوت؟ اینو تو محل ما بگی میفتن دنبالت::::))))

 

نوزدهم مهر

با کمک هیوا جان یه چیزایی ازش فهمیدم که دومی نداره::))))))

بگذریم از همه چی، سلیقه فیلم دیدنش جوری کپی پیستمه که پشمام.

  • ۱
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۲۰ ]
    • وجود.
    • چهارشنبه ۱۹ مهر ۰۲

    Feel pretty

    لباسه خیلی کیوته و از کمد مامانم دزدیدمش، طرح طوطی دارهTT

    یادگار روزی که شدیدا احساس خوشگل بودن میکردم.

  • ۵
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۶ ]
    • وجود.
    • دوشنبه ۱۷ مهر ۰۲

    کمک.

    خسته شدم همش من برای بقیه نوشتم😂😭😂😭😂😭 یه خیر محترم بیاد و برام یه سناریویی وانشاتی چیزی از کاپلای فیوم بنویسه با تشکر🥂

     

    +بچها فیک سحر>>>>>>>>>خدا بودن.

  • ۲
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۵ ]
    • وجود.
    • دوشنبه ۱۷ مهر ۰۲

    Un trago si no

    یک لیوان می‌نوشم و دیگه به پشت سرم نگاه نمی‌کنم

    بهت گفته بودم انجامش می‌دم، کسی که تمام وجودم رو تصاحب کرده بودی

    نه اشکی هست، و نه خاطره‌ای

    و بعد زخم های تو دیگه برام اهمیتی نداره.

    Danna paola, 1 trago

    میخوام باهاش روی ابر ها پرواز کنم

    حتی اگه اون پرواز با من رو دوست نداشته باشه

    ممکنه اخر داستان خوبی نداشته باشیم و من نمیدونم چیکار کنم

    باید باهاش چیکار کنم؟

    Lola indigo, Dragón

  • ۳
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۸ ]
    • وجود.
    • چهارشنبه ۱۲ مهر ۰۲

    Brah.

    بچها یه سوال تخصصی👍🏻

    من این مدت کلی چیز کوتاه مث سناریوهایی که کاپلی مینوشتم قبلا میذاشتم تو وب اصلیم نوشتم و قطعا بازهم قراره بنویسم توی یک سال پیش رو

    موافقید بعد کنکور مث کتابایی که مجموعه داستان کوتاه دارن، همشونو باهم پی دی اف کنم یا حداقل به تفکیک گروه بدم بخونید؟ تک تک سختمه و خیلیاشون سه چهار صفحه ان اما بازم نظرتون برام ارجعیت داره~

  • ۲
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۱۰ ]
    • وجود.
    • دوشنبه ۱۰ مهر ۰۲

    بیاین:(

    بغلم کنید و بهم بگید همه چیز درست میشه..

    +یکیتون میره اینجا @lavenderazul پین چنلش ناشناس و آیدیش هست، فقط ازش خبر بگیره برام؟ بهش بگید یوری مث سگ دلتنگشه همین.

  • ۳
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۶ ]
    • وجود.
    • شنبه ۸ مهر ۰۲

    هفته اول مهر.

    ۱.بهاره گفت همیشه دلم میخواست بدونم اینایی که داستان مینویسن چه شکلین. شکیبا بهم اشاره کرد گفت این شکلی.

    ۲.بعد از چهار ماه بلاخره کتاب رسید دستم، درست نقطه حساس تارا و نازنین یادشون اومد باید سرم غر بزنن و تمرکزمو بهم بریزن.

    ۳.خوش سیما درحال کرانچی خوردن با نیش باز داشت تکلیفامونو چک میکرد، نمیشد جدیش گرفت.

    ۴.بهترین دبیر دینی جهان؟ قطعا آسیه جون.

    ۵.دینامیک شیرینه، امیدوارم مثل حرکت شناسی اذیتم نکنه.

    ۶.نازنین وسط شیمی و سر بحث یونش برگشت نگاهم کرد گفت تو ام نمیفهمی؟ من و مهدیس همزمان گفتیم نه.

    ۷.تاحالا ساعت شیش و نیم صبح با کل کلاس نشستید اره ببینید؟

    ۸.فلاسک فلاسک چایه که توی اردوها سر میکشیم و الان توی بدنم جای خون کافئین جریان داره.

    ۹.هممون مریضیم و هنوز از نظر آیلار گرمه و باید کولر روشن کرد.

    ۱۰.زیست داره اذیتم میکنه.

  • ۲
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۱۴ ]
    • وجود.
    • پنجشنبه ۶ مهر ۰۲

    من نباید بخندم

    همش به کنار، اون کوشا و ساعی چرا باید پشت هم میومدن::::))))))

    +اسم گروه مدرسه واقعا سمه، تازه اسم ریاضیامونم خانم مهندساست-

  • ۱
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۱۰ ]
    • وجود.
    • دوشنبه ۲۰ شهریور ۰۲

    -

    فقط یه چسه مونده بزنم زیر گریه.

    +اگه اینجارو فالو کردین که ریکشن ندین میشه بگین که این سری برم یه جایی که هیچ خری صدامو نشنوه؟ اگه نمیخواستم کامنت بگیرم میبستمشون.

  • ۳
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۱۰ ]
    • وجود.
    • چهارشنبه ۸ شهریور ۰۲

    𝗗𝗥𝗔𝗚𝗢𝗡

    هر سمت برمیگردم تویی. هرجارو نگاه میکنم تویی. هرکس هرچیزی میگه حرف توئه. کل زندگیم شده تو تو تو تو.

    یادته گفتم ازت متنفرم؟ معلومه که هستم. هنوزم هستم. متنفرم ازت. از تو و چشمای تیره‌ت. از اون چشمای درشت که وقتی ذوق میکردی برق میزد و گریه میکردی شفاف شفاف، مثل آسمون نصف شب تولدت میدرخشید. از صدای خنده‌هات متنفرم. از اینکه هربار منم به خنده می‌نداخت و دونه دونه شبایی که پیش هم ولی دور از هم از ته دل قهقهه زدیم متنفرم. گفتم؟ از چهره‌ت هم متنفرم. از اینکه دلم میخواست بغلت کنم و از بوی حرفات که مثل بهار نارنج بود و منو یاد خونه مامان بزرگم مینداخت و بهم حس امنیت میداد هم متنفرم. از اسمتم متنفرم، از جوری که تو اسممو میگی هم متنفرم.

    از اینکه گربه هارو دوست داری متنفرم. از همه گربه های این شهر و همه ا‌ونایی که طعم نوازشتو چشیدن حتی بیشتر متنفرم. از طعم قهوه ای که دوست داری و منم عاشقش کردی متنفرم. از همه دوستات متنفرم. از تک تک پیامات بهم و همه آهنگایی که برام فرستادی متنفرم. از اون پلی لیست لعنت شده که به اسم توئه و اون پلی لیست مشترک و همه اون ۱۰۲ تا آهنگ توی چتمون متنفرم، میفهمی چی میگم؟ متنفرم متنفر، اینکه هر روز گوششون میدم هم دلتنگی نیست حماقته. حماقت محضه.

    از اینکه انقدر احمقم متنفرم.

    حالا که چی؟ فکر کردی چی میشه؟ مگه بقیه آدمارو ازم گرفتن؟ فکر کردی نمیتونم یکی دیگه رو پیدا کنم که باهاش کلی فانتزی دونفره بسازم؟ فکر کردی نمیتونم با یکی دیگه برم نیویورک و تیلور سوییفت گوش بدم؟ فکر کردی نمیتونم با یکی دیگه فرار کنم و چرخ دستی بدزدم و برم بالای بلندترین ساختمون شهر و آهنگای مورد علاقه دونفریمونو فریاد بزنم؟ فکر کردی نمیتونم کتابای مورد علاقمو برای یکی دیگه بخونم؟

    فکر کردی تنها قرمز روشنمی؟ فکر کردی فقط دوست داشتن تو سرخه و به یاد آوردن تو مثل کلمات آهنگ مورد علاقمه؟

    ازت متنفرم. متنفرم که ۲۴ تا نامه برات نوشتم و تهش شده این، متنفرم که مثل همیشه لجباز حتی فکر نکردی من چی میخوام و تنهایی تصمیم گرفتی، متنفرم از رنگایی که به لطف تو دیدم و حسایی که به لطف تو داشتم و خود لعنتیت خوب میدونی که باعث شدی تبدیل به چی بشم.

    میدونی حالا چی شده؟ حالا همه جا تویی. با همه چیز یاد تو میفتم. با قهوه، با ماه، با غروب خورشید، با آهنگای لولا و دانا، با کل پلی لیست تیلورم، با فیزیک، با برف، با گربه های دم مدرسه، با صدای ویولن و پیانو، با میبوسمت شروین، با تهران کنارت سارن، با مارون تیلور، با پس من چی کوروش، با خودم، با اسم خودم، با همه برگه های این تقویم لعنتی که یه ریفرنس دارن به روزامون کنار هم، و از این بیشتر ازهمه متنفرم که نمیتونم فراموشت کنم، نمیتونم ازت متنفر باشم چون تو تویی، دوست صمیمی من و خیلی احمقی اگه فکر کردی این قراره تغییر کنه.

    خیلی احمقی اگه فکر کردی بودنت بیشتر از نبودنت بهم آسیب میزنه.

  • ۷
  • 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 [ ۰ ]
    • وجود.
    • دوشنبه ۶ شهریور ۰۲
    And that’s the thing about illicit affairs
    و این همون چیزیه که درباره عشقبازی های ممنوعس

    And clandestine meetings and longing stares
    و ملاقات های مخفیانه و نگاه های با اشتیاق (همون خیره شدن به هم که طول میکشه)

    It’s born from just one single glance
    این فقط از یک نگاه مختصر به دنیا میاد

    But it dies, and it dies, and it dies
    ولی میمیره، و میمیره، و میمیره

    A million little times
    یک میلیون بار کوچک
    𝘔𝘦𝘯𝘶
    𝘤𝘢𝘵𝘦𝘨𝘰𝘳𝘪𝘦𝘴